ميرزا محمد حيدر دوغلات
454
تاريخ رشيدى ( فارسي )
مبالغهها نمود . اما مردم مصدق نداشتند كه در غرقاب بلاغريق است ، دست در دامن خوش آمد طبايع زده است كه بدين وسيله به ساحل نجات رسد . 445 و نماز شام كس خواجه على بهادر ، يك كس ديگر آورد كه گريخته مىآيد ، 446 سخنش آنكه ميرزا ابابكر لشكر آراسته در دو فرسخى ياركند برآمده بود كه من گريختم . اين را نيز بعضى مصدق نداشتند و گمان بردند كه حيله ميرزا ابابكر است كه به اين نيرنگ مىخواهد كه مهم قلعه يانگى حصار را در تعويق اندازد . آن كس را در شكنجه وقين 447 كشيدند به حدى كه مرد . به غير اين چيزى ديگر نگفت ، اين زمان تصديق كردند و همه امرا مصلحت چنان ديدند كه همين شب از سر محاصره برخيزند ( 208 پ ) و كوچ را گرفته پيشباز ابابكر روند پيش از آنكه لشكر كاشغر و يانگىحصار به او ملحق گردد و مصاف دهند . اما خان فرمود كه من در ته اين جر مىنشينم . مادام كه ميرزا ابابكر بيايد و من تيرى به طرف قلعه و تيرى به طرف ميرزا ابابكر مىاندازم تا همين كشته شوم . هركه اين نكند آنچه تواند بكند . چون خان اين بگفت همه زانو زدند و گفتند هزار جان ما فداى راه حضرت عالى باد . كدام بىحميت وجود كثيف خود را بر نفس نفيس حضرت خان مرجح داند ؟ و در اين امر مخلص خود را ارجح پندارد . همه به فراغ دل نقب كردن و جان كندن مشغول شدند . چون « 1 » روز ششم از محاصره لواى فتح و فيروزى را شنهشاه چار بالش گردون به قعلهگيرى اين طارم ميناگون برافراخت ، « 2 » خان سوار شد و به هر مولجار 448 و گودال كه مىرسيد ، در دلدارى در گوش اجتهاد امرا و غيره مىانداخت و آنها كه در مساعى مجهود بودند به مواعيدشان مستظهر مىگردانيد و آنانى كه در كار ايشان تهاونى مىديد به تازيانه و عيد تقرير مىفرمود و همچنين گرد قلعه مىگشت . چون به مولجار عمّم نزديك رسيد از بالاى قلعه يكى فرياد مىكند . گوش كشيدند ، مىگويد كه از ملازمان سيد محمد ميرزا يكى پيش آيد كه سخنى دارم بگويم . يكى را پيش فرستادند . پرسيد كوكلداش ميرزا على سيد بهادر اينجا اگر باشد بيايد . على سيد ميرزا را فرستادند . بعد از زمانى
--> ( 1 ) . نگ : - چون . ( 2 ) . نگ : - لواى فتح . . . برافراخت .